پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است

چه رسته ای که گرفتار قید اغیار است

مدان دل آنکه نه از دشنه ی محبت چاک

مخوان تن آنکه نه از تاب عشق بیمار است

بها لبی که ز سر پنجه ی بتی پر خون

خوشا رخی که به خون سرشک گلنار است

چه ناظری که نه از زخمه ی نگاهی زخم

چه خاطری که نه در فکر دوست افگار است

چه دیده ای که نه از تیغ ابرویی خون ریز

چه سینه ای که نه از غمزه ی سنان زار است

چه ساقی ای که نه از جام مهربانی مست

چه ساغری که نه از صاف شوق سرشار است

چه ساجدی که به جز ابروی تواش محراب

چه سالکی که نه روی ترا طلب کار است

چه عاقلی که نه سودای عشق را مجنون

چه گردنی که به او، جز قلاده ی یار است

بیا به کشتنم آسان و سهل آن همه کار

که بی تو زیستنم صعب و صبر دشوار است

دمی که دوش صفایی به زیر بار تو نیست

به دوش کردن او سر یکی گران بار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  2. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
  3. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
  4. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  5. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  6. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
  7. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
  8. شمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.