پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

قتل عشاق نه از عارض او بیداد است

که در آیین وفا کشتن عارض داد است

کرد صیدم به نگاهی و نیامد به سرم

ناله ی من از این ناوک از آن صیاد است

از چه روی آه مرا قوت تأثیر نبود

گرنه آهن دل او سخت تر از پولاد است

پی خون ریزی مردم نگر آن چشم و مژه

که دو صد نیش فزون درکف یک فصاد است

تیغ ابروی و سپاه مژه و چنبر زلف

وادی دل وای که یک کشته و صد جلاد است

ریخت او شیر به جوی از پی شیرین من خون

فرق ها از من دل شیفته تا فرهاد است

غمم آن است که نایی به مزارم پس مرگ

ورنه دل با تعب هجر به مردن شاد است

جاودان بسته زنجیر ندم خواهد ماند

بنده ای نه که دل از بند طلب آزاد است

حال یوسف نتوان گفت صفایی برآن

که حدیث غم یعقوب به گوشش باد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار است
  2. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
  3. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  4. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  5. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
  6. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
  7. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  8. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.