پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

به هجرم صبح روشن شام تار است

لبم نالان و چشمم اشکبار است

مرا از شام هر شب تا سحرگاه

به یادت دیدگان اختر شمار است

چو در راه صبا زلف پریشانت

تن از تاب فراقم بی قرار است

شبان تیره ام پهلوی تب ناک

چو کانون از تف دل شعله بار است

مرا از دیده دامن غرق خوناب

مرا از سینه مسکن پر شرار است

سرشکم روی هامون گشته جاری

فغانم سوی گردون ره سپار است

رخم خجلت ده برگ خزانی

دلم شنعت زن ابر بهار است

ز مژگان ریختم بس اشک گلگون

بر و دامان و جیبم لاله زار است

از این آبم فتد کشتی در آتش

به هجرم گر ورای گریه کار است

مگو با دل صفایی راز او نیز

کجا کس محرم اسرار یار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاست
  2. شمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب است
  3. شمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد است
  4. شمارهٔ ۶۳مرا بس شکرها از کردگار است
  5. شمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار است
  6. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
  7. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  8. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.