پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

تا فتنه ی قامت توبرخاست

شد هر طرفی قیامتی راست

زان خاست و زین نشست لابد

بنشست امان و فتنه برخاست

هر جا که تویی غریب نبود

در مرد وزن ار غریو و غوغاست

تعظیم قد ترا به ننشست

هر سرو که در چمن به پا خاست

تا حرف تو در میانه آمد

آشوب میان پیر و برناست

آنان که بلای عشق دیده اند

دانند که حق به جانب ماست

من خود به غم تو شادم ای دوست

دل را چکنم که ناشکیباست

هر شب که نه با توام به سر رفت

از رنگ رخم چو روز پیداست

خار است و خسک به زیر پهلو

درخوابگهم حریر و دیباست

از کوی تو کی رود اسیری

کز زلف تواش کمند برپاست

در ساغرم از خیال لعلت

خوناب جگر به جای صهباست

دندان بکن از لبش صفایی

مالک دارد نه مال یغماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد است
  2. شمارهٔ ۶۳مرا بس شکرها از کردگار است
  3. شمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار است
  4. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
  5. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  6. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  7. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
  8. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.