پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

خورشید تو رشک آفتاب است

خط تو سواد مشک ناب است

دل در خم زلف سرکشت راست

چون موی به عنبرین طناب است

از پرتو کوکب رخش تن

فرسوده کنان به ماهتاب است

وصل تو مرا کمال تکریم

هجران تو غایت عذاب است

صبر من اگر سبک عنان خاست

غم نیست غمت گران رکاب است

در صلح چو نیستت درنگی

برجنگ چرا چنین شتاب است

هست ارچه خلاف رسم اسلام

در کیش تو این رویه باب است

غم خواری دوستان روا نیست

دل جویی دشمنان ثواب است

این قطره ی خون که خوانیش دل

زین بیش نه لایق عتاب است

امید صفایی از خط یار

چون حسرت تشنه بر سراب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
  2. شمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار است
  3. شمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاست
  4. شمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب است
  5. شمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد است
  6. شمارهٔ ۶۳مرا بس شکرها از کردگار است
  7. شمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار است
  8. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.