پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت

که زین سودا نه دل تنها که جان سوخت

جدائی در جوانی ساخت پیرم

بهارم سال ها پیش از خزان سوخت

مرا دل خواست تا سوزد به کیفر

از آن آتش که زد خود در میان سوخت

به پیری ز آن جوانم آتشی خاست

که هم پیر از شرارم هم جوان سوخت

مرا سوزاند و دودی برنیامد

کجا زین پخته تر کس را توان سوخت

کمانی راند در کف سینه ام را

که از تیر نخستینش نشان سوخت

که دامن زد بر آن دوزخ ندانم

کش از یک شعله سر تا پا جهان سوخت

شرارم نیست پیدا ورنه صدره

ز آهم هم زمین هم آسمان سوخت

حدیث عاشقی از من مپرسید

که ازتقریر یک حرفم زبان سوخت

صفائی نز شکیبائی خموشم

که زین آتش مرا بر لب فغان سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  2. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  3. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  4. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
  5. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
  6. شمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار است
  7. شمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاست
  8. شمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.