پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت

که دل از طعنه ی تیر نظر سوخت

نه تنها دیده و دل کآتش عشق

سرا پای وجودم خشک و تر سوخت

به هجرانت خروشیدم چنان سخت

که کیوان را برافغانم جگر سوخت

ز اشکم رخنه در بام و در افتاد

ز آهم پای تا سر بوم و بر سوخت

سرشکم سیل در بحر و بر افکند

خروشم خاوران تا باختر سوخت

به تن صد تابم از مژگان برانگیخت

چه افسون ساخت کز پیکان پسر سوخت

مرا از داغ رویش روزگاری است

که دل چون شمع هر شب تا سحر سوخت

سموم غم به کشتم آتشی ریخت

که شاخ خرمی را برگ و بر سوخت

به دام روزگار از کاوش چرخ

همای دولتم را بال و پر سوخت

صفایی ز آن در آهم نیست تأثیر

که عشقم ناله را در دل اثر سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
  2. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  3. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  4. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  5. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
  6. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
  7. شمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار است
  8. شمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.