پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

چو بخت از کین اختر غافلم ساخت

به مهر آن شمایل مایلم ساخت

به جهل اندر غمش افتادم آخر

کمال عشق مردی کاملم ساخت

به خونم تر نشد تیغش دریغا

که هجران شرمسار از قاتلم ساخت

چو میرم در غمت شادم که اقبال

به کار جان نثاری قابلم ساخت

هم آن زلف و ذقن دیوانه ام کرد

هم این زنجیر و زندان عاقلم ساخت

به مرگ زندگی معمار عشقت

عجب ماتم سرایی از گلم ساخت

تو گر با ما نکردی سازگاری

غمت نازم که عمری با دلم ساخت

به هجران بی توام جان برنیامد

غم روی تو آسان مشکلم ساخت

به دل تا بست صورت معنی دوست

خیال خود ز خاطر زایلم ساخت

ز مردن سخت تر شد ماندنم چند

به خون خوردن توان بی حاصلم ساخت

هلاک آن خواست از غرقم صفایی

که این حسرت سرا برساحلم ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت
  2. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
  3. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  4. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  5. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  6. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
  7. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
  8. شمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.