پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

به توصیف تو از فرط صباحت

نیفزود از ستایش جز قباحت

به لعلت در حلاوت قیمتی داشت

اگر بودی شکر را این ملاحت

نماند بدر رخشانت در اخلاق

ندارد نطق تا داند فصاحت

اگر این است آن درج نمکسود

بسا ناسور خواهد شد جراحت

به هم چشمیت عبهر آمد از باغ

به جیبش سر در افتاد از وقاحت

بیا از من شنو اوصاف خود را

که در هر کشوری کردم سیاحت

نظیرت را نجستم در تنزه

ندیدت را ندیدم در سماحت

به دل تخم غمت اشکم ثمر داد

عجب محصولی استم زین فلاحت

غریق موج اشکم تن بدین تاب

سمندر را بیا بنگر سباحت

صفایی جان به حسرت دادم آخر

کتابت ختمم آمد زین صراحت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساخت
  2. شمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت
  3. شمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت
  4. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
  5. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  6. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  7. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  8. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.