پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب

رفت ز اختر بد سری ها شد به سامان کارم امشب

فرهی آموخت دیگر بخت خواب آلوده ام را

خوی بی‌خوابی چه خوب از دیدهٔ بیدارم امشب

کی رقیب از دست دادی دوش یک دم دامنش را

لوحش الله خوش جدا افتادگنج از مارم امشب

برنگارین رخ نقاب از زلف مشکین بسته گویی

باز شد درها به بزم از تبت و تاتارم امشب

مه به مهرم مشتری و ز کین بری چون زهره کیوان

سعد و نحس از همت افلاک بین غم خوارم امشب

از بداعت های طالع و ز شگرفی های انجم

منتی سنگین تر از گردون به گردن دارم امشب

صبح عیدم شرم فروردین پدید از شام غم شد

در شبستان فصل دی گل ها دمید از خارم امشب

ریختم جان بر وصالش رستم از تیمار هجران

سخت خوش پرداخت دیدار وی از دل یارم امشب

روزگاری صبح کردم شام ها در غم صفایی

راست خواهی بالله از یک عمر برخوردارم امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹نگارینا تو با چندین ملاحت
  2. شمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساخت
  3. شمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت
  4. شمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت
  5. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
  6. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  7. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  8. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.