پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

علی‌الصباح چه گل‌ها که در گلستان‌ها

زدند چاک ز رشک رخت گریبان‌ها

ز شوق روی تو در ناله‌اند ورنه بهار

بهانه‌ای است برای هزاردستان‌ها

به سِحر چشم تو نازم که با هزاران صید

به جای مانده هنوزش خدنگ مژگان‌ها

گرفتم آنکه ستادم دل از کفت چه کنم

کفی حریر که در وی نشسته پیکان‌ها

میان طالب و مطلوب مقتدا و مرید

به عهد حسن تو در هم شکست پیمان‌ها

به حلقه‌حلقهٔ زلفت دلم گرفتار است

برای یک تن تنها که دید زندان‌ها

به دفع درد مفرما مرا به سوی طبیب

که خستهٔ تو ندارد خیال درمان‌ها

ز فضل عشق همین فیض بس که هر شب و روز

عطا کند به من از نقد اشک دامان‌ها

دل شکسته که پامال زلف سرکش تست

مگو دل آمده گویی اسیر چوگان‌ها

شدم به مغلطه در جرگهٔ سگان درت

بدان امید که خوانی مرا یکی زآن‌ها

به پای دوست صفایی سر افکنم که روی

که نیست قابل قربان مقدمش جان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذاب
  2. شمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصواب
  3. شمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشب
  4. شمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب
  5. شمارهٔ ۴۸به توصیف تو از فرط صباحت
  6. شمارهٔ ۴۹نگارینا تو با چندین ملاحت
  7. شمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساخت
  8. شمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.