پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها

زان سلسله تا بندد بر هر سر مو سرها

در بارگهت ایدر ره یافتم از هر در

تا روی رجا یکسر برتافتم از درها

عشاق نزیبد عشق با غیر تو ورزیدن

ز آنرو که ترا تنهاست حسن همه دلبرها

مهر تو برون افکند هر نکته که پوشیدیم

ورنه نشد این راز افسانه ی کشورها

چون خاک رود بر باد سرها به سر کویت

نبود عجب ار در پای افتد ز سر افسرها

گر شرح صباحت را تا حشر نگار آرند

از حسن توفصلی بیش نبود همه دفترها

در مجلسِ می خواران ، سرمستی و بیهوشی،

از جنبش ساقی خاست نز گردش ساغرها

از دست و زبان نامد توصیف کمالاتت

کآرایش دیگر داد زیب تو به زیورها

کونطق صفایی را کاوصاف تو بسراید

عاجز شده لب بستند زین باب سخنورها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شراب
  2. شمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذاب
  3. شمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصواب
  4. شمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشب
  5. شمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب
  6. شمارهٔ ۴۸به توصیف تو از فرط صباحت
  7. شمارهٔ ۴۹نگارینا تو با چندین ملاحت
  8. شمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساخت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.