پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

جور است اگرتلافی مهر و وفای ما

نبود ورای بستن و کشتن سزای ما

از قتل ما مباش هراسان که روز حشر

یک زخم دیگر از تو بود خونبهای ما

زیبد قصاص کشتن ما کشتنی دگر

این است در قضای قیامت بنای ما

ما رابکش به یک خم ابروکه راستی

حیف است برکشیدن تیغ از برای ما

سرهای ما به حلقه ی فتراک باز بند

تنها نه کتشن است همین مدعای ما

تسلیم عاشقان و تقاضای عشق بین

کز درد می دهند طبیبان دوای ما

بیگانگی و نقص نگر کزکمال یأس

غم تیر یک نفس نشود آشنای ما

گم شد دلم به ظلمت زلفت ز راه لب

باید به غیر خضر کسی رهنمای ما

ما را چو دیگران سروکاری به غیر نیست

در کوی دلبر است صفایی صفای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها
  2. شمارهٔ ۴۲علی‌الصباح چه گل‌ها که در گلستان‌ها
  3. شمارهٔ ۴۳چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شراب
  4. شمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذاب
  5. شمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصواب
  6. شمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشب
  7. شمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب
  8. شمارهٔ ۴۸به توصیف تو از فرط صباحت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.