پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

بنده ی خاک درم عالم ربانی را

قبله ی اهل نظر کامل کرمانی را

به تماشاگه ی جان پی نبری با همه نور

تا ز تن برندری پرده ی ظلمانی را

شیخ اسلام برافراخت چو خود رایت کفر

منتظر از چه زیم فتنه ی سفیانی را

با چنین نادره اسلام خوش آن شرک قدیم

نسبتی نیست به هم ناصب و نصرانی را

دیده ام تا حرم از دیر چه صوفی چه فقیه

کافری چند به خود بسته مسلمانی را

جاهلم نیز بخوانی اگر ای پیر حرم

برتو ترجیح سزد راهب ویرانی را

مالک عرش خودآیی چو صفایی سازی

قلب رحمانی اگر قالب شیطانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  2. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
  3. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  4. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
  5. شمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
  6. شمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما
  7. شمارهٔ ۳۹جور است اگرتلافی مهر و وفای ما
  8. شمارهٔ ۴۰ای در دلم زکاوش عشق تو خارها
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.