پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما

فریاد از تو ای بت پیمان گسست ما

ما تا ابد به مهر تو میثاق بسته ایم

این است روزنامه ی عهد الست ما

دانسته اند قصه ی ما بیش و کم درست

با مدعی حدیث مکن در شکست ما

ما وهوای قد تو هیهات کی رسد

این جامه ی بلند به بالای پست ما

از پنجه ام گذشت و فغان کارگر نشد

یک تیر بر نشانه نیامد ز شست ما

سازم به تلخی شب هجران به ذوق وصل

روزی بود که شهد برآرد کبست ما

بی بهره باد از می کوثر به دست حور

زاهد گر این پیاله ستاند ز دست ما

دل بیشتر بری چو خوری باده بیشتر

جان ها فدای هوش تو ای ترک مست ما

دل رفت و غم فتاد صفایی به جان وی

دل دستگیر دلبر و غم پای بست ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما
  2. شمارهٔ ۳۹جور است اگرتلافی مهر و وفای ما
  3. شمارهٔ ۴۰ای در دلم زکاوش عشق تو خارها
  4. شمارهٔ ۴۱مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها
  5. شمارهٔ ۴۲علی‌الصباح چه گل‌ها که در گلستان‌ها
  6. شمارهٔ ۴۳چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شراب
  7. شمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذاب
  8. شمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصواب
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.