پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

گدای کوی تو کی خواست پادشایی را

که پادشایی خود یافت این گدایی را

تو با رقیب و فلک از من انتقام کشید

هزار مایه زیان بود بینوایی را

ز خضر صد رهم ایام عمر افزون است

اگر زعمر شمارم شب جدایی را

نشد به بخت من، آموخت اخترم گویی

ز سخت رویی او رسم سست رایی را

ز خویش رسته و بیگانه گشتم از همه کس

که با تو طرح کنم طرز آشنایی را

به قید زلف تو دل نیز یاد ما نکند

برتو خواند مگر درس بی وفایی را

به پاک بازی من بین که چشم پوشیدم

به یک نگاه تو سی ساله پارسایی را

برآ ز پرده و بیرون بیار تا نکند

ملامت دگران واعظ ریایی را

میان غنچه و نوشین دهانت این یک فرق

بس است کو نتواند سخن سرایی را

ز زخم تیغ تو بر سینه تا قیامت ماند

به دوش منت بسیار مومیایی را

چنان پر است به سودای عشق کز تنگی

به جان و دل نبود جای غم صفایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  2. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
  3. شمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
  4. شمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما
  5. شمارهٔ ۳۹جور است اگرتلافی مهر و وفای ما
  6. شمارهٔ ۴۰ای در دلم زکاوش عشق تو خارها
  7. شمارهٔ ۴۱مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها
  8. شمارهٔ ۴۲علی‌الصباح چه گل‌ها که در گلستان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.