پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را

فرق ها زینجا عیان شد کعبه و بتخانه را

قطره های اشک از آن پیوسته بارم متصل

تا زنم زنجیر بر گردن دل دیوانه را

کنج تنهایی اگر تاریک باشد بر سرشک

گو مرو کز آه روشن میکنم کاشانه را

غم به صد زنجیر پیوند از دل ما نگسلد

خوب خوکرده است این دیوانه این ویرانه را

بر بیاص رخ بخوان سودای دل کآمد نقط

قطره قطره اشک ما تحریر این افسانه را

چهر معشوق چو نبود در مقابل کور به

چشم عاشق گو نبیند مردم هم خانه را

ای رقیب از من بگو باری به طفلان تا کنند

سنگ کوی دلستان در دامن این دیوانه را

شمع بزم غیرش از غیرت بگو چون بنگرم

من که رشک آرم بر او جان بازی پروانه را

هر نشاطی را ملالی باشد از پی لاجرم

گریهٔ مستانه خیزد خندهٔ پیمانه را

رشتهٔ عمرم صفایی این بود و آن قوت روح

کی دهم نسبت به زلف و خال، دام و دانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
  2. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  3. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
  4. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  5. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
  6. شمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
  7. شمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما
  8. شمارهٔ ۳۹جور است اگرتلافی مهر و وفای ما
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.