پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا

نیست غم کآمد بحمدالله به سر جانان مرا

تاگدای لعل شیرینت شدیم از یاد رفت

حشمت اسکندر وسرچشمه ی حیوان مرا

نیست برخاک درت با این سرشک تلخ و شور

شوق جوی سلسبیل و روضه ی رضوان مرا

گر به حشرم بی تو در فرخای جنت جا دهند

شکر باشد به جان از گوشه ی زندان مرا

گلشنم بی چهر و خطت گرنه گلخن از چه روی

خارها در دیده گوید لاله و ریحان مرا

دل ز تنگ لعل نوشینت چرا نامد برون

گر نه خون آلود آن یاقوت شد دندان مرا

یک دل از من پیش نگرفتی چرا از سیم اشک

در عوض هر چشمزد پر میکنی دامان مرا

نز تو کام من بد آمد نز دل من کار تو

داشتی در کوی خود یک عمر سرگردان مرا

صدر اسلام ار صفایی کافرم خواند چه نقص

حق نخواهد برخلاف ظن او بطلان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  2. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
  3. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
  4. شمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
  5. شمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
  6. شمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
  7. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
  8. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.