پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا

غرق گردد بی خبر زورق در این طوفان مرا

تا رود جویی ز هر سو نیست ممکن ضبط اشک

ورنه بحر انگیختن از خون دل مژگان مرا

خواستی پایم غمت را ورنه در یک چشم زد

لطمه ی این سیل برکندی ز جا بنیان مرا

در فراقت غنچه سان خونین درونم بنگری

همچو گل گر بازبینی با لب خندان مرا

بی نگارستان رویت ای نگار دل فریب

باز کی گردد دل از گشت نگارستان مرا

مفتی اسلامیان هر کفر من محضر نوشت

نیست هرگز نقص دین انکار این شیطان مرا

حکمت آل رسول از حرفت اهل اصول

فرق افزون از قوانین است با قرآن مرا

عارفان مغز جوی و زاهدان پوست بوی

ساخت روشن امتیاز مردم ازحیوان مرا

گر صفایی گفته اند از عشق ترکان توبه کرد

نیست غم کو بسته باشد حاسد این بهتان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  2. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  3. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
  4. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
  5. شمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
  6. شمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
  7. شمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
  8. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.