پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را

که تاب هجر گل تا سال دیگر نیست بلبل را

به طرف گلشن از سودای چهر و زلف خود بنگر

به دل صد داغ سوری را به تن صد تاب سنبل را

عراق از حسن بگرفتی مسخر کن خراسان هم

ز قد وچهر بشکن سرو کشمر ماه کابل را

به عین هوشیاری گر نظر در ساغر اندازی

ز مستی های چشم از خویشتن بیرون بری مل را

اگر پایم به هجران کاوش عشقت مرا کافی

تو خود ای دوست چندی دست کوته کن تطاول را

خط وگیسوی جانان را به جان چون منتهی بینم

محقم گر ندانم باطل این دور و تسلسل را

تفرجگاه مشتاقان سر کوی تو بس زین پس

که با روی توازگلزار بی زاری است بلبل را

مرا در نشئه ی نقل دندان شکرخا بس

به حلواهای کل ملک ندهم این تنقل را

صفایی زان ذقن و آن لعل با حزم و حذر بگذر

که سر باز است این چه را و ره تنگاست این پل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  2. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  3. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  4. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  5. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  6. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
  7. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
  8. شمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.