پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

آن کآفرید روز اول اشتیاق را

کاش آفریده بود علاجی فراق را

ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند

افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را

جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید

وه وه هزار فایده بود اتفاق را

فرمود مفتی از می و معشوق توبه ام

یا رب چه سازم این همه تکلیف شاق را

با چشم بازگویی از آن رونظر ببند

این صورتی است معنی مالایطاق را

بانفرت من از درش آواره شد رقیب

آباد باد خانه ی دولت نفاق را

با سالکان راه غمت رحمتی که نیست

شایستگی به رسم سلوک این سیاق را

با ابروی توام سروکاری به قبله نیست

محراب سجده ساختم این جفت طاق را

بی مهر او چراغ صفایی خموش به

شاهد دگر چه شمع فروزی وثاق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
  2. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
  3. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  4. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  5. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  6. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  7. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  8. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.