پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را

تا از نظر انداخته ای اهل نظر را

از زاری ما شد به جفا سخت ترش دل

وین طرفه که باران نکند نرم حجر را

با اشک من از دجله مگو باز که با بحر

هرگز بشماری نشمارند شمر را

گفتم نشد از ناله من سخت دلت نرم

گفتا نه اثر نیست در این خاره شرر را

دل نگذرد از ابروی آن ترک کمان کش

ز آن رو که ز شمشیر گذر نیست سپر را

از دیده مردم ز چه هر روز نهان است

بر مهر رخت غیرت اگر نیست قمر را

از خجلت دندان بتان بسکه عرق ریخت

یک بحر ز سر آب گذشته است گهر را

پیش دهن او دهن غنچه خود از شرم

وامانده گل آسا چه کند باد سحر را

جایش به فراخای جهان تنگ نمی بود

گرتلخ نکردی لبت اوقات شکر را

گو آتش عشق تو به بادم دهد ای دوست

با خاک درت می نخرم آب خضر را

بی رحم تر آمد دلت از آه صفایی

شک نیست که در سنگ تو ره نیست اثر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
  2. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
  3. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
  4. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  5. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  6. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  7. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  8. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.