پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ای آتش از رخت به درون لاله زار را

صد داغ از بهشت تو بر دل بهار را

گر بر گل تو رخصت نالیدنش دهند

از شوق ناله جان به لب آید هزار را

خاری به دل خلیده مپندار بی جهت

در مرغزار ناله این مرغ زار را

مانی کجاست تا به معانی نظر کند

در طلعت تو صنعت صورت نگار را

ساقی میم از آن لب شیرین چنانکه کرد

مستغنی از شراب و شکر باده خوار را

در دوستی جفای تو سهل است چون کنم

بد عهدی زمانه ناسازگار را

اشک محیط زا چو گذشت از گهر چه فرق

فرقی اگر ز لجه ندانم کنار را

دامن به موج دیده کنم شرم زنده رود

تا جای زیبد این لب جو سرو یار را

ای دل به لعبتی چه درافتی که ترک وی

از یک نگه پیاده کند صد سوار را

تا در صفات یار صفایی نکو رسید

نشناخت سر حکمت پروردگار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
  2. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
  3. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
  4. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
  5. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  6. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  7. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  8. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.