پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا

حسن تو مشهور ساخت قصه ی ما را

نکهت زلف تو خود خبر برد

یک مو از این ره خطا نرفت صبا را

با دل ما کرد ترک چشم تو یک رو

ورنه چه تقصیر بود زلف دوتا را

بگذر از این دست و پای مهر به سر نه

چشم به ره ماندگان سر و پا را

عاشق صادق کجا به فکر خود افتد

درد دگر بوده طالبان دوا را

نیش به از نوش در حریم وصالت

دردگمارندگان جام صفا را

زخم تو بالله ز مرهم دگران به

در ره ی عشقت مجاهدین ولا را

رحم کن ار ایستاده بر سر عهدی

رحم بر افتادگان خسته خدا را

جور نزیبد ز جانب تو کز اول

ما زتو آموختیم رسم وفا را

پاس محبت نکوست وزتو نکوتر

باد گران واگذار کیش جفا را

هست صفایی غلام همت آنان

کز پی قربت به جان خرند بلا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  2. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  3. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  4. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
  5. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
  6. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
  7. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
  8. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.