پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را

پس از تنها به تنهایی نزیبد سر زنش ما را

پس از پیر و جوان در خانقه زرق و ریا دیدم

به پیری لاجرم بر کعبه بگزیدم کلیسا را

ز خضر راه رو گردان بر گمرهان واثق

به خر کردند تبدیل از خری آخر مسیحا را

خدا مفتیم محشور خواهد گر بدان آیین

به تسبیح چنو مسلم دهم زنار ترسا را

مسلمان خوانم ار دانم مساوی محض نادانی

به صوت پند ناصح بانگ ناقوس نصارا را

دلم ز الحاد این اسلام دعوی کافران خون شد

به نفی غم بیا ساقی که ناچاریم صهبا را

ز دستم باده تا برده هان از پای ننشینی

مده زنهار جام از کف منه بر طاق مینا را

از این روهای دیو آسا دمی دیدی برآسایم

مدار امشب دریغ از می مباف اندیشه فردا را

صفایی اهل صدق آسوده جان نایند تا یکدل

بدین دونان بی دین وانیگذارند دنیا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  2. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  3. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  4. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  5. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
  6. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
  7. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
  8. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.