پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را

ور همه تلخ تر دهی منتظرم جواب را

با لب نوش پرورت نیست کبابم آرزو

هست تفاوت این قدر مست تو و شراب را

ز آن گل رخ به غنچگان پاک کنی عرق مکن

بوی فزون کند همی تابش خور گلاب را

سیل سرشک چشم من بسته شود به آستین

گر همی از گریستن منع توان سحاب را

داد به باد نیستی هجر تو خاک هستیم

زانکه در آتش است جان ماهی دور از آب را

مهر رخت به یک نظر پیر جوان کند ز سر

دور قمر به عکس اگر شیب کند شباب را

درد فراق و صبر من می نکند برابری

صعوه ناتوان کجا پنجه زند عقاب را

خسرو حسن خویش گو از دل ما سکون مجو

شه ز خراج بگذرد مملکت خراب را

نیست صفایی ار ترا جای به صدر بزم او

بس که به جنب بندگان بوسه زنی جناب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  2. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
  3. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
  4. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
  5. شمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را
  6. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
  7. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  8. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.