پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را

که حسرت است اگر حاصلی بود ما را

به دل نهفت توانم حدیث پنهانی

ولی علاج ندانم سرشک پیدا را

عجب مدار به غرقاب عشقم این زاری

چه احتیاط ز یاران غریق دریا را

به زیر پهلوی من در فراق و وصل تو فرق

به خاره خاره نباشد حریر و دیبا را

هم از وصول ملولم هم از فراق نژند

چه حالت است ندانم خود ردا را

بر آستان تو مجنون سر ار تواند سود

کند ز دست رها آستین لیلی را

رهی به خیل سگان تو یابد ار وامق

بخواهد از سر کوی تو عذر عذرا را

بدین غزال شکاری یک خرام به دشت

که صید خویش کنی آهوان صحرا را

به قتل گفتیت از غم رها کنم چه شود

اگر وفا کنی امروز عهد فردا را

صفایی از سر عهد تو بر ندارد دوست

تو شرط سابقه در پای نفکنی یارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  2. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  3. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  4. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  5. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  6. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  7. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
  8. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.