پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷

به نیم پرده که برداشت روی زیبا را

درید پرده ی پرهیز پیر و برنا را

ز صحن خیمه به صحرا شعاع طلعت دوست

برید از رخ خورشید مهر حربا را

رساست قد صنوبر ولی کجا با وی

کنند نسبت آن سرو ماه سیما را

به دستیاری لعلش که شرم خاتم جم

به پای رفته ببین معجز مسیحا را

ز شور آن لب شیرین به کام ما دوری است

که طعم تلخ تر از حنظل است حلوا را

به حبس یوسفش انگیخت رشک دیدن غیر

در این قضیه ملامت مکن زلیخا را

به سینه راز تو خواهم ز خلق پوشیدن

ولی چه چاره کنم رنگ روی رسوا را

به بددلی مکن انکار مهر من مپسند

به خویش طنز احبا و طعن اعدا را

صفایی از دو جهان جز رضای دوست مجوی

که من حرام شناسم خیر این تمنا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  2. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  3. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  4. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  5. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  6. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  7. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  8. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.