پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶

زنهار الا یار دلازار خدا را

در پا مفکن عهد و نگهدار وفا را

ترسم که در او برتو رسد تیر گزندی

آسایش خود بنگر و مشکن دل ما را

یادت طرب انگیز و فراقت تعب آمیز

عشقم چه خوش آمیخت بهم درد و دوا را

از روی منت شرم و حیا این همه تا چند

هر چند خود از روی تو شرم است حیا را

زان چشم به دل نیشم و زان لعل به لب نوش

جز پیش تو کشنید به هم رنج و شفا را

در عین وفا ساز جفایت عجب آرم

کز یک نظر اظهار کنی خشم و رضا را

وه زان لب شیرین سخن تلخ ندیدم

کس جمع کند چون تو به دشنام دعا را

لعل تو روانبخش و دهان تو نظر تنگ

با آن دو که آمیخته این بخل و سخا را

گاهی به من افکن نگهی چون شود آخر

سلطان بنوازد اگر از لطف گدا را

با خوف و رجا رو به تو آورد صفایی

مختار تویی درحق او اخذ و عطا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
  2. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  3. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  4. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  5. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  6. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  7. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  8. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.