پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴

اگر رخ تو بدین دست دلبری کندا

به مهر خود مه و خورشید مشتری کندا

از آن دو جادوی بیمار صد چو جالینوس

به یک کرشمه جانتاب بستری کندا

دو چشم کافرت ار خون عالمی بخورند

نه شه نه مفتی اسلام داوری کندا

ز روی شرم به زیر افکند سر اول پی

اگر بر سرو تو شمشاد همسری کندا

تو خود بری به دهان جام و رنه باده تلخ

کجا به آن لب نوشین برابری کندا

سرم به پای تو ساید به وقت جان سپری

گرم ستاره مسعود رهبری کندا

به بوی قرب درت زنده ام ولی غم هجر

ز جان خویشتنم هر زمان بری کندا

مگر کند فلک از رشک کام عیشم تلخ

مرا که تنگ دهان تو شکری کندا

ز صاف و درد صفایی دهن نیالاید

گرش تو ساقی و لعل تو ساغری کندا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶زنهار الا یار دلازار خدا را
  2. شمارهٔ ۷به نیم پرده که برداشت روی زیبا را
  3. شمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
  4. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  5. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  6. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  7. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  8. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.