پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳

کنون کز ملامت ترا نیست پروا

بکش تیغ بر ما بکش بی محابا

به پای تو جان خواهم افشاند روزی

چه امشب به قتلم رسانی چه فردا

به خون ریزیم حکم کن بی غرامت

که نبود ز جانان جز اینم تمنا

به فرقم قدم رنجه فرما ز رأفت

به دست فراقم ببین چنگ فرسا

رود بی تو عمرم به افغان و زاری

شب و روز پیوسته پنهان و پیدا

رخ از اشک جاری چو تیغ سکندر

دل از زخم کاری چو پهلوی دارا

نثار ترا از درم گر در آیی

ندانم دل از دین نپایم سر از پا

دل مردم از سیر باید تسلی

نه چون من که شوقم فزود ازتماشا

هوای خودی در رضای تو بردم

چو مفتی خدا را ندادم به خرما

به جز درگهت خوابگه بی تفاوت

چه خارا و خارم چه کتان و دیبا

ترا نیست از چهر و لعلش نصیبی

صفایی بشو دست زین نان و حلوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را
  2. شمارهٔ ۶زنهار الا یار دلازار خدا را
  3. شمارهٔ ۷به نیم پرده که برداشت روی زیبا را
  4. شمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
  5. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  6. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  7. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  8. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.