پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲

مر‌‌‌ا دل خسته تر باید ز خارا

که در دست غمت پایم شکیبا

بدین منظر به مینو گر درآیی

رود در پرده از شرم تو حورا

فلک تا نطفه راندت ای پری دخت

به بطن امهات از پشت آبا

چه خجلت ها کشد از روی آدم

چه منت ها نهد بر دوش حوا

ز دست حسنت اندر ملک خوبی

حدیث حسن خوبان رفته در پا

نه یاد از داستان ویس و رامین

نه راز از سرگذشت قیس و لیلی

چه تن ها را دل از دست تو مفتون

به سودای تو شیدا من نه تنها

هم از حسن تو در سر شور وامق

هم از عشق تو بر لب عذر عذرا

زید شیرین لبت کز یک تبسم

به جان بخشی سبق برد از مسیحا

به قتلم حاکمستی بی تکلف

چه امروزم کشی در خون چه فردا

دل از زلفش کجا برهد صفایی

ندارد دست مرغ رشته بر پا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴اگر رخ تو بدین دست دلبری کندا
  2. شمارهٔ ۵اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را
  3. شمارهٔ ۶زنهار الا یار دلازار خدا را
  4. شمارهٔ ۷به نیم پرده که برداشت روی زیبا را
  5. شمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
  6. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  7. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
  8. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.