پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱

فلک سرگشته تر گردد که با ما

ندارد هرگز آهنگ مدارا

چو بختم باژگون افتد که چون خویش

به دوران داردم پیوسته دروا

نه ازتوحید آسودم نه از شرک

نه طرف از کعبه بستم نه کلیسا

ز مستوری چه لافم یا ز مستی

نه کام از فسق حاصل شد نه تقوی

مرا کیشی برون از کفر و دین به

نه مسلم رهبرم باید نه ترسا

خدا را ناید از بیدل صبوری

دلی باید که تا پاید شکیبا

به صد جهد آخر از سودای عشقش

شدم چون حسن او در پرده رسوا

به کیش عشقم این زشت است باری

که بر دوزم نظر زان روی زیبا

نبندم دیده از دیدار خورشید

روا نبود که وامانم ز حربا

سراپا در منش بین تا بدانی

تهی از خود پرم از وی سراپا

صفایی من کیم کز عشق سرکش

خرد را گشت مشت خودسری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳کنون کز ملامت ترا نیست پروا
  2. شمارهٔ ۴اگر رخ تو بدین دست دلبری کندا
  3. شمارهٔ ۵اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را
  4. شمارهٔ ۶زنهار الا یار دلازار خدا را
  5. شمارهٔ ۷به نیم پرده که برداشت روی زیبا را
  6. شمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
  7. شمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را
  8. شمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.