پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

صافیدلی چو آینه در این زمان کم است

ور هست همچو آب روان در پی هم است

نبود عجب که منت آسودگی کشم

زخم صحیح ناشده در زیر مرهم است

آیینه از تراش و خراش است پرضیا

روشنگر طبیعت ما خلق عالم است

آب از دهان ساغر جمشید می رود

صبحی دمی که غنچهٔ گل پر ز شبنم است

پیچد به آن کمر ز گمان شانه زلف را

یک موی در حساب ز کاکل اگر کم است

تا حشر برنخیزد اگر بر فلک نهند

[سرباریی] که بر سر فرزند آدم است

در زیر خاک، همت می جوش می زند

این طفل نارسیده مگر نسل آدم است

دایم طناب طول امل در گلوی توست

تا میخ آز در گل حرص تو محکم است

بتخانه است دهر و سعیداست بت پرست

آن کاو مرید خال و خط و زلف و پرچم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱آن که نامش جان جانان است آن جانان ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۲نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماست
  3. شمارهٔ ۱۰۳چه شور است این که در کاشانهٔ ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۴جولانگه معنی دل هشیار نعیم است
  5. شمارهٔ ۱۰۵در خانه ای که جای کسی نیست جای ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۶جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان است
  7. شمارهٔ ۱۰۷جامه از رنگ و از گلشن بدن است
  8. شمارهٔ ۱۰۸وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.