پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

آن را که هوای رخ خوب تو تولاست

کفر است ورا مذهب و اسلام تبراست

با آن که مرا دیدهٔ امید به بالاست

چشمم به امید رخ زیبای تو بیناست

بی خواهش ما هر چه رسد از تو حلال است

در مذهب ما آن حرام است تمناست

هر گرد و غباری که به دل بود ز هجرت

از باغ وصال تو نسیم آمد و برخاست

چشم همه آن سو همه را چشم بدان رو

نازم به بت خویش که در عین تماشاست

در باغ جهان قامت سرو ارچه لطیف است

نازم به قد یار که در لطف، دوبالاست

از بحر شنیدم که به امواج همی گفت

هر کس که به ما رو کند از ماست که بر ماست

آن روز که جنان ازل طرح چمن بست

از گل رخ و از سرو سهی قد تو می خواست

هر دم به بتی تازه کند رسم محبت

تا غیر نداند که خدا یار سعیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷آن خانه برانداز که خود راهبر ماست
  2. شمارهٔ ۹۸هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماست
  3. شمارهٔ ۹۹صافیدلی چو آینه در این زمان کم است
  4. شمارهٔ ۱۰۰آن آفرین جهان که نگهدار عالم است
  5. شمارهٔ ۱۰۱آن که نامش جان جانان است آن جانان ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۲نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماست
  7. شمارهٔ ۱۰۳چه شور است این که در کاشانهٔ ماست
  8. شمارهٔ ۱۰۴جولانگه معنی دل هشیار نعیم است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.