پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

باده نوشی و غزلخوانی دیوانه بجاست

خنده گر نیست بجا گریهٔ مستانه بجاست

آدمی را به جهان کلبهٔ تن معمور است

تا ستون نفس و آه در این خانه بجاست

آسمان در حرکت از اثر یک جام است

دور برپاست اگر شیشه و پیمانه بجاست

بسته در هر خم مویش دل و جانی است به زور

هر شکنجی که بر آن زلف دهد شانه بجاست

شاهباز از پرش افتاد و نشیمن شد خاک

جغد پر ریخته را گوشهٔ ویرانه بجاست

یار آن است که با غیر نگیرد آرام

تکیهٔ شمع به بال و پر پروانه بجاست

شیشهٔ توبه ز یک قطرهٔ می آب شود

عهد ها می شکند تا می و میخانه بجاست

سنبلت گشت سمن، سیر گل از یاد نرفت

عقلت آمد به سر و غفلت طفلانه بجاست

همه اعضای سعیدا هدف این معنی است

سنگ طفلان نه همین بر سر دیوانه بجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴آه گرمی که به یاد تو ز دل ها برخاست
  2. شمارهٔ ۷۵به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست
  3. شمارهٔ ۷۶حرف هر کس ز فکر خام خود است
  4. شمارهٔ ۷۷مدح رخ زیبای تو عنوان سعیداست
  5. شمارهٔ ۷۸هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است
  6. شمارهٔ ۷۹حلب شهر و نعیما شهریار است
  7. شمارهٔ ۸۰چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است
  8. شمارهٔ ۸۱صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.