پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است

ز دام جستهٔ تسبیح و قید زنار است

چرا به سر نزند لاله را که آن داغی

میان سوختگان عاشق وفادار است

جهان به خانهٔ تاریک و تنگ می ماند

که هر طرف بروی پیش روی دیوار است

اگر چه خاتم دل ها به نام اوست چه سود؟

که چون نگین سلیمان به دست اغیار است

چرا تو سر مرا فاش می کنی ای شیخ؟

مگر تو بندهٔ آن نیستی که ستار است؟

فدای او نکنم روح را که چیزی نیست

وگرنه دادن جان پیش من نه دشوار است

هوای داغ سعیدا به سر از آن دارم

که لاله بر سر شوریده زیب دستار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است
  2. شمارهٔ ۸۱صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟
  3. شمارهٔ ۸۲هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر است
  4. شمارهٔ ۸۳دارم بتی و سجده اش ای دل نهانی بهتر است
  5. شمارهٔ ۸۴هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر است
  6. شمارهٔ ۸۵هر زمان بر سر پرشور هوای دگر است
  7. شمارهٔ ۸۶عاشقان را در جهان فکر و خیال دیگر است
  8. شمارهٔ ۸۷دل ناخدای بحر تماشای دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.