پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

یار را از من چه می‌پرسی بپرس از دل کجاست

محفل لیلی ز مجنون پرس در محمل کجاست

عالمی شد کشتهٔ شمشیر غم کو شاهدی

تا برآید از میان گوید به ما قاتل کجاست

سیر دارم تا سحر امشب کنشت و کعبه را

تا چراغ بی‌ریا روشن در این محفل کجاست

ای که صد گل می‌کنی هر لحظه در این بوستان

جز تو در زیر زمین یک دانه بی‌حاصل کجاست

جنگ هفتاد و دو ملت بر سر راه است و بس

ورنه غیریت میان خلق در منزل کجاست

نسبت سرو چمن با قامتش عین خطاست

قامت موزون او چون سرو پا در گل کجاست

طرفه عالم‌هاست در انفس که در آفاق نیست

آنچه پنهان کرده در دل باغبان در گل کجاست

ای که می‌گویی سعیدا را ز جان و دل گذر

جان فدایت باد لیکن عاشقان را دل کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست
  2. شمارهٔ ۷۶حرف هر کس ز فکر خام خود است
  3. شمارهٔ ۷۷مدح رخ زیبای تو عنوان سعیداست
  4. شمارهٔ ۷۸هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است
  5. شمارهٔ ۷۹حلب شهر و نعیما شهریار است
  6. شمارهٔ ۸۰چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است
  7. شمارهٔ ۸۱صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟
  8. شمارهٔ ۸۲هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.