پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست

به یاد وصل تو از مرد و زن فغان برخاست

برای آن که کند بوسه آستان تو را

زمین نشست به تمکین و آسمان برخاست

غبار نیست در این راه بلکه این گردی است

که از فشاندن عصیان عصیان برخاست

به ذوق نشئهٔ احرام طوف مرقد تو

عصا فکند ز کف پیر چون جوان برخاست

چو روبروی حریمت شدم به استقبال

یقین ز باب سلام آمد و گمان برخاست

شفاعت تو اگر دست ما به حشر نگیرد

ز بار معصیت از خاک، کی توان برخاست؟

ز بار منت گردون کسی شود آزاد

که همچو سرو به تعظیم گلرخان برخاست

به ذوق خویش سعیدا ز کوی یار نرفت

که هچو آه ز دل های ناتوان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷مدح رخ زیبای تو عنوان سعیداست
  2. شمارهٔ ۷۸هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است
  3. شمارهٔ ۷۹حلب شهر و نعیما شهریار است
  4. شمارهٔ ۸۰چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است
  5. شمارهٔ ۸۱صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟
  6. شمارهٔ ۸۲هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر است
  7. شمارهٔ ۸۳دارم بتی و سجده اش ای دل نهانی بهتر است
  8. شمارهٔ ۸۴هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر است
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.