پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

تو جان و من به جانت گشته طالب

تو نور دیده و از دیده غایب

چنان قانون شرعت زد بر آهنگ

که از می شد لب پیمانه تایب

جهان بس خورده با هم فرق نتوان

که در این دوران غرایب از عجایب

ز دست خویش در آتش فتادی

که در معنی اقارب شد عقارب

مکن در کار او عیبی که پیداست

سعیدا چون قلم در دست کاتب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶شبی که مست بیاید به خواب من مطلوب
  2. شمارهٔ ۶۷روی تو چو از پیش نظر پرده برانداخت
  3. شمارهٔ ۶۸صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریخت
  4. شمارهٔ ۶۹گفتگوی حشر راحت از دل دیوانه ریخت
  5. شمارهٔ ۷۰در بزم عشق نشئهٔ تأثیر صحبت است
  6. شمارهٔ ۷۱نازک دلی که آینه دار نزاکت است
  7. شمارهٔ ۷۲باده نوشی و غزلخوانی دیوانه بجاست
  8. شمارهٔ ۷۳یار را از من چه می‌پرسی بپرس از دل کجاست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.