پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب

تا شد غزال چشم سیه رام آفتاب

زان دم که ماه روی تو را دیده ام به خواب

هرگز نبرده ام به غلط نام آفتاب

زان رو که ناز گوشهٔ ابرو بود بلند

مه می شود هلال به پیغام آفتاب

لعل لبش به چشم سیاهش نمی رسد

نسبت به جام می نکنم جام آفتاب

آغاز مهر نیم دمی صبح صادق است

یک شام بیش نیست سرانجام آفتاب

هر شب برای داشتن [پاس] خاطر است

مشعل فروزی فلک و بام آفتاب

هرگز نیافت روزی خود غیر قرص نور

تا لقمه خوار خوان تو شد کام آفتاب

هرگز ندیده ایم سعیدا ز مفلسی

یک خرقهٔ درست بر اندام آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰عشق پرشور است و ما پراضطراب
  2. شمارهٔ ۶۱در میان ما و او شد حسن بی پروا نقاب
  3. شمارهٔ ۶۲غنچه کی وامی کند چشم دل خود را ز خواب
  4. شمارهٔ ۶۳دیوانه شدم باز جنون می کنم امشب
  5. شمارهٔ ۶۴تو جان و من به جانت گشته طالب
  6. شمارهٔ ۶۵از پیر همت و کرمی ای جوان طلب
  7. شمارهٔ ۶۶شبی که مست بیاید به خواب من مطلوب
  8. شمارهٔ ۶۷روی تو چو از پیش نظر پرده برانداخت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.