پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

دور از رخش چها من بیتاب می کشم

منت ز درد، خون ز رگ خواب می کشم

خاکم غبار چشم رکابش نمی شوم

خود را به پای دامن احباب می کشم

بی او کجاست خواب ولی طرح خواب را

گاهی به روی بستر سنجاب می کشم

شاید که در خیال بود یوسفی نهان

از چاه دل به دیدهٔ خوب آب می کشم

دی یک نفس قرار گرفتم به وعده ات

شرمندگی ز دیدهٔ سیماب می کشم

سجادهٔ نماز کشیدم بسی به دوش

من بعد می به گوشهٔ محراب می کشم

قد راست چون کنم به تواضع که چون کمان

خمیازه را به قوت دریاب می کشم

تا در حساب نیک و بد از هم شود جدا

من نام خود ز دفتر انساب می کشم

خود را غبار خاطر نیکان نمی کنم

من زنده خاک خویش به سیلاب می کشم

رحمت اگر به جرم سعیدا برابر است

فرداست در بهشت می ناب می کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
  2. شمارهٔ ۴۹۰بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم
  3. شمارهٔ ۴۹۱حال من این است غیر حال ندانم
  4. شمارهٔ ۴۹۲از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم
  5. شمارهٔ ۴۹۳باز حرف از ناز خوبان می زنم
  6. شمارهٔ ۴۹۴به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
  7. شمارهٔ ۴۹۵به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
  8. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.