پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

به گرد کوی جانان های های ساکنی دارم

چو پای مور در این ره صدای ساکنی دارم

رفاقت با چو من مشکل بود کس را در این وادی

که دستی بر کمر چون کوه و پای ساکنی دارم

به هر دم [آرزویی] سد راه خویش می بینم

چو می آیم به سرمنزل هوای ساکنی دارم

نمی ماند نهان در خاک مشت استخوان من

که چون همت به دوش خود همای ساکنی دارم

چه شد چون غنچه اوراق دل من گر پریشان شد

درون پردهٔ دل دلربای ساکنی دارم

نمی دانم سعیدا کی خزان رفت و بهار آمد

در این وادی چو نی برگ و نوای ساکنی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴از دم تیغ غم او هر نفس خون می‌خورم
  2. شمارهٔ ۴۸۵نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم
  3. شمارهٔ ۴۸۶کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم
  4. شمارهٔ ۴۸۷دور از رخش چها من بیتاب می کشم
  5. شمارهٔ ۴۸۸منت اغیار و آزار ملامت می‌کشم
  6. شمارهٔ ۴۸۹ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
  7. شمارهٔ ۴۹۰بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم
  8. شمارهٔ ۴۹۱حال من این است غیر حال ندانم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.