پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارم

زمین بی قرار و آسمان ساکنی دارم

نمی آید ز ضعف تن، خدنگ آه من تا لب

که از دست توانایی کمان ساکنی دارم

چو گل در غنچهٔ طبعم به صد رنگ است حرف اما

به هنگام سخن گفتن زبان ساکنی دارم

چو تصویرم نباشد اختیار پیش و پس رفتن

به دست نارسای خود عنان ساکنی دارم

نه چون بلبل دل هر غنچه را خون کرده ام دایم

نسیم آسا به گوش گل فغان ساکنی دارم

به امیدی که بوی پیرهن از مصر می آید

در این وادی به هر جا کاروان ساکنی دارم

سعیدا هیچ گه بی غم ندیدم خاطر خود را

در این ویرانه دایم میهمان ساکنی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳من دورم و من دورم مهجورم و مهجورم
  2. شمارهٔ ۴۸۴از دم تیغ غم او هر نفس خون می‌خورم
  3. شمارهٔ ۴۸۵نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم
  4. شمارهٔ ۴۸۶کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم
  5. شمارهٔ ۴۸۷دور از رخش چها من بیتاب می کشم
  6. شمارهٔ ۴۸۸منت اغیار و آزار ملامت می‌کشم
  7. شمارهٔ ۴۸۹ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
  8. شمارهٔ ۴۹۰بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.