پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

نگهش خاطر آگاه نماند در دل

جلوهٔ قامت او آه نماند در دل

بر حصیر فقرا هر که شبی خواری دید

ذوق مسند هوس جاه نماند در دل

آن چنان خاطر از اندیشهٔ باطل کن پاک

که دگر کینهٔ بدخواه نماند در دل

که تواند که نشیند ز عدم خاطرجمع

هر که را رفتن این راه نماند در دل

گفتمش کی بدهی کام سعیدا را گفت

چون که خون در جگر و آه نماند در دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل
  2. شمارهٔ ۴۵۱شد شبنم بی مهر روان بر ورق گل
  3. شمارهٔ ۴۵۲ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
  4. شمارهٔ ۴۵۳تشبیه تا به رنگ تو کردند روی گل
  5. شمارهٔ ۴۵۴به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول
  6. شمارهٔ ۴۵۵رزق و روزی را خدا چون گشته از اول کفیل
  7. شمارهٔ ۴۵۶گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام
  8. شمارهٔ ۴۵۷کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.