پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ

اهل دل را از لباس پاره نبود عار و ننگ

خرقهٔ پر پنبهٔ ما عالمی را داغ کرد

می گذارد پنبه هر شب ماه بر دوش پلنگ

[کشتی] را چون قضا خواهد شکستن حاضر است

تیشه بر دندان ماهی اره بر پشت نهنگ

در طلب سستی و می گویی که مطلوبم کجاست

ورنه پیدا می توان کردن خدای خود ز سنگ

نیست الفت با غریبان، دور را هرگز که خود

بر سرش گل می زند بر شیشهٔ افتاده سنگ

اهل دل دایم سعیدا در جهاد اکبرند

صلحشان با دشمن است و کارشان با خویش جنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
  2. شمارهٔ ۴۴۳بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال
  3. شمارهٔ ۴۴۴اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
  4. شمارهٔ ۴۴۵از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
  5. شمارهٔ ۴۴۶بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
  6. شمارهٔ ۴۴۷گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل
  7. شمارهٔ ۴۴۸نگهش خاطر آگاه نماند در دل
  8. شمارهٔ ۴۴۹کس را چه آگهی است ز فکر متین دل
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.