پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ

می برد روی نکویان ز دل آینه، زنگ

نفس بد کشت جهان را ز خدا می طلبم

شیرمردی که تواند به درآید به پلنگ

دست افشان ز جهان درگذر از نیک و بدش

که در این باب نه خوب است نماییم درنگ

هر زمان جلوهٔ دیگر به نظر می آرد

داد و فریاد ز دست فلک مینا رنگ

صلح کن صلح گرت میل اقالیم دل است

که کسی فتح نکرده است خرابات به چنگ

عشق دریای شگرفی است سعیدا هش دار

کمتر از بچهٔ ماهی است در این بحر، نهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال
  2. شمارهٔ ۴۴۴اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
  3. شمارهٔ ۴۴۵از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
  4. شمارهٔ ۴۴۶بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
  5. شمارهٔ ۴۴۷گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل
  6. شمارهٔ ۴۴۸نگهش خاطر آگاه نماند در دل
  7. شمارهٔ ۴۴۹کس را چه آگهی است ز فکر متین دل
  8. شمارهٔ ۴۵۰دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.