پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال

چار دیواری است بر پا لیک در دست خیال

اول و آخر نمی باشد به پیش اهل دل

حرف ماضی و مضارع را مپرس از اهل حال

یوسف مصری ز [خواری] شد عزیز روزگار

بی زوال ای دوست این جا کی کسی یابد کمال

کسجده کی جایز بود با صد خیال غیر حق

بی غبار دل جبین را بر جبین خاک مال

از قضا هر چیز می بینی بجز تقدیر نیست

گر رسد زخمی ز دست کس به پیش کس منال

هر که دیدم ز عصیانش ندامت می کشد

بیشتر از طاقت خود می کشم من انفعال

تخم عرفان سبز کی گردد ز خاک سخت دل

نرمی بسیار می باید که روید این نهال

بس که خون صاف در فکر سخن دل خورده است

شعر می گویم سعیدا لیک چون آب زلال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
  2. شمارهٔ ۴۴۶بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
  3. شمارهٔ ۴۴۷گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل
  4. شمارهٔ ۴۴۸نگهش خاطر آگاه نماند در دل
  5. شمارهٔ ۴۴۹کس را چه آگهی است ز فکر متین دل
  6. شمارهٔ ۴۵۰دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل
  7. شمارهٔ ۴۵۱شد شبنم بی مهر روان بر ورق گل
  8. شمارهٔ ۴۵۲ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.