پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک

دیده ای کو که نباشد ز جفایش نمناک

از لگدکوب زمین را به زمان پردازم

می زنم چرخ که در چرخ درآید افلاک

لاله گردیدم و رعنا شدم و گل گشتم

سینه ام داغ و رخم زرد و گریبان صد چاک

جگر شیر شود آب در آن حلقهٔ زلف

چیست دل تا نشود خون به خم آن فتراک

تا به لطف سخن ما برسی می باید

خردی تیز و دل نازک و طبع چالاک

ای فلک پست مبین همت انسان را باش

تا کجا رقص کنان می رود این ذره به خاک

چون دو آیینهٔ بی زنگ بود روی به روی

نظر پاک ز من از تو دل و دامن پاک

گرچه در عشق سعیدا همه خون است ولیک

هر که سر داد در این راه از آن راه چه باک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ
  2. شمارهٔ ۴۴۰عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ
  3. شمارهٔ ۴۴۱عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ
  4. شمارهٔ ۴۴۲ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
  5. شمارهٔ ۴۴۳بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال
  6. شمارهٔ ۴۴۴اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
  7. شمارهٔ ۴۴۵از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
  8. شمارهٔ ۴۴۶بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.