پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک

به هوای لب شکرشکنت پنجهٔ تاک

دست از حلقهٔ زلف تو چسان بردارم

بسته امید سر خویش تو را بر فتراک

عقل و فطرت دو اسیرند تو را در خدمت

کمترین بندهٔ فرمان تو باشد ادراک

ارض سجاده به میدان رضا افکنده

آسمان خانه به دوش است به راهت چالاک

همه سرگشته و حیران به تماشای رخت

هر چه هست از همه اشیا ز سمک تا به سماک

آشنا کس به کمال تو چسان می گردد

که تو دریای قدیمی و جهان چون خاشاک

یارب این غصه غریب است خدا را مپسند

شاد باشند رقیبان و سعیدا غمناک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸منتظر جمال او انس و اجنه و ملک
  2. شمارهٔ ۴۳۹برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ
  3. شمارهٔ ۴۴۰عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ
  4. شمارهٔ ۴۴۱عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ
  5. شمارهٔ ۴۴۲ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
  6. شمارهٔ ۴۴۳بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال
  7. شمارهٔ ۴۴۴اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
  8. شمارهٔ ۴۴۵از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.